لغت نامه دهخدا
کهنه رباط. [ ک ُ ن َ / ن ِ رِ ] ( اِ مرکب ) رباط قدیمی. || کنایه از دنیا و جهان. ( فرهنگ فارسی معین ).
کهنه رباط. [ ک ُ ن َ / ن ِ رِ ] ( اِ مرکب ) رباط قدیمی. || کنایه از دنیا و جهان. ( فرهنگ فارسی معین ).
( ~. رِ ) (اِمر. ) کنایه از: جهان.
دنیا.
( اسم ) ۱ - رباط قدیمی. ۲ - دنیا جهان.
کنایه از: جهان.
💡 رخت هستی چو بهم بست ازین کهنه رباط راز با پردگیان ملاء اعلا گفت
💡 در کهنه رباط دهر غافل منشین راهی پیش است توشهای حاصل کن
💡 درین کهنه رباط آسودنت چیست نه زینجائی تو، اینجا بودنت چیست
💡 این کهنه رباط را عمارت چه کنی آخر چو بدیگرانش باید پرداخت
💡 چندانکه درین کهنه رباطیم بهم بو تا نشویم از غم ایام دژم
💡 این کهنه رباط را که عالم نام است وآرامگه ابلق صبح و شام است