لغت نامه دهخدا
لک شدن. [ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) لک شدن جامه؛ رنگ نقطه ای از آن بگردیدن. بر اثر آلودگی به چیزی یا براثر ریزش شیئی مایع نقطه مخالف رنگ اصلی بر آن پیدا شدن. قطره مایع رنگین یا روغن بر آن افتادن و رنگ محل افتاده را تغییر دادن.
لک شدن. [ ل َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) لک شدن جامه؛ رنگ نقطه ای از آن بگردیدن. بر اثر آلودگی به چیزی یا براثر ریزش شیئی مایع نقطه مخالف رنگ اصلی بر آن پیدا شدن. قطره مایع رنگین یا روغن بر آن افتادن و رنگ محل افتاده را تغییر دادن.
( ~. شُ دَ ) (مص ل. ) (عا. ) رنگ نقطه ای از پارچه یا جامه به سببی به رنگ دیگر درآمدن، لکه دار شدن.
( مصدر ) رنگ نقطه ای از پارچه و جامه بسببی برنگ دیگر در آمدن لکه دار شدن.
(عا.)
رنگ نقطهای از پارچه یا جامه به سببی به رنگ دیگر درآمدن، لکه دار شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آئین کلک شدن از زنگ سوی روم تا بسترد ز آینه علم و عقل زنگ
💡 چو می توان به ریاضت ملک شدن صائب چرا چو بیخبران خرج خورد و خواب شوم؟
💡 و یا قضا و قدر با ملک شدند عدو که گشت شاه جهان چیره بر قضا و قدر
💡 رسول صلی الله علیه و سلم فرمود: «اصبت فالزم»: یافتی، راه راست دیدی. آنچه میبینی هم بر این روش محکم باش، تا آنچه دیدی مقام تو شود و ملک تو شود، زیرا دیدن دیگر است و ملک شدن دیگر. بعد از آن رسول صلی الله و علیه و سلم رو به یاران کرد و فرمود: «هذا عبد نوّر الله قلبه بنور جلاله»: این بنده، آن بنده است که خدای عزو جل.
💡 مقصود ما هلک شدن بود غایتش عشق تو آنچه غایت مقصود ماست کرد
💡 از خیل، جلالت تو عالم بگرفت تا جمله ملک شدند و درویش نماند