لغت نامه دهخدا
فضال. [ ف ِ ] ( ع مص ) همدیگر افزون آمدن. || فزونی جستن. || نبرد کردن در افزونی. ( منتهی الارب ).
فضال. [ ف ِ ] ( ع مص ) همدیگر افزون آمدن. || فزونی جستن. || نبرد کردن در افزونی. ( منتهی الارب ).
کثیرالفضل، دارای فضل بسیار.
می، شراب.
هدیگر افزون آمدن. یا فزونی جستن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 یکی نامداری که از پشت آدم نیامد به افضال او هیچ فضلی
💡 عاری ز طاعت آمده پیش تو خلعتی پوشان ز جامه خانه افضال در برش
💡 بوالفضولان همگی مفضالند بی اصولان همه طناز شدند
💡 ننمود اندر او به وجه کمال صورت ذوالجلال و الافضال
💡 جسته سرمایه از صفت تأیید بسته پیرایه از کفت افضال
💡 گر نکردی رحمت و افضالتان در شکستی چوب استدلالتان