لغت نامه دهخدا
فریبش. [ ف ِ / ف َ ب ِ ] ( اِمص ) تخادع. ( دهار ). اسم مصدر از فریبیدن است.
فریبش. [ ف ِ / ف َ ب ِ ] ( اِمص ) تخادع. ( دهار ). اسم مصدر از فریبیدن است.
(فَ بِ ) (اِمص. ) فریب دادن.
فریب دادن.
فریب دادن: تخادع فریبش نمودن.
فریب دادن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زنهار، فریبشان «وفایی» نخوری کاین قوم به ابلیس لعین همدستند
💡 سگ از من بِهْ بود گر تا توانم فریبش را چو سگ از در نرانم
💡 فریبش همه رنگ و اورنگ نیز به گیتی ازین بد بتر نیست چیز
💡 که چون بیند بدانسان با شکیبش بدان صورت دهد دیگر فریبش
💡 به خلق و فریبش گریبان کشید به خانه در آوردش و خوان کشید
💡 برادر گفت شاها چیز بسیار به شهرو بخش و بفریبش به دینار