غوانی
لغت نامه دهخدا
غوانی. [ غ َ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ غانیة، بمعنی زنی که بشوی خود خوش باشد و بحسن خویش از زیور و آرایش بی نیاز بود. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ) غَوان. ( از اقرب الموارد ). رجوع به غانیة شود. || زنان آوازخوان. ( از اقرب الموارد ):
بزی با امانی و حور قبابی
برود و غوانی و لحن اغانی.منوچهری.مقام غوانی گرفته نوایح
بساط عنادل سپرده عناکب.امیرمعزی.مصاحبت غوانی و مداومت شراب ارغوانی. ( جهانگشای جوینی ).
فرهنگ معین
(غَ ) [ ع. ] (ص. ) جِ غانیه.
فرهنگ عمید
= غانیه
فرهنگ فارسی
( صفت ) جمع غانیه ۱ - زنانی که به سبب جمال خود از زیور بی نیاز باشند زنان جمیل: گروهی آن را خود غنیه خوانده که مغنی شیوه ایست از طلب غوانی افکار دبیرانه. ۲ - زنان آواز خوان.
ویکی واژه
جِ غانیه.
جمله سازی با غوانی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هنوزش خط سبز ننوشت گامی در اطراف رخساره ارغوانی
💡 چو مرغ چمن ارغنونساز شد گل ارغوانی دلش باز شد
💡 به خونت پنجه سازم ارغوانی ز سر گیرم به مرگت زندگانی
💡 مرا یک دو ساغر، می ارغوانی کرم کن زخم خانهٔ عشق حیدر
💡 اغوانیت ۳۰۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.