غنچه پیشانی

لغت نامه دهخدا

غنچه پیشانی. [ غ ُ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از بیدماغ و اخمه رو. ( آنندراج ). آنکه ابروهای وی درهم و پیچدار باشد. عبوس. ( ناظم الاطباء ):
در رکاب برق دارد پای حسن نوبهار
تا گلی در باغ داری غنچه پیشانی مباش.صائب ( از آنندراج ).تازه رویان گلستان غنچه پیشانی شدند
در بساط لاله و گل روی خندانی نماند.صائب ( از آنندراج ).|| زشت. ( ناظم الاطباء ). زشت رو.

فرهنگ معین

( ~. ) (ص مر. ) ۱ - ترش رو، عبوس. ۲ - زشت روی.

فرهنگ عمید

آن که ابروهایش درهم باشد، اخم رو، اخمه رو، عبوس.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه ابروهای وی در هم و پیچدار باشد اخم رو ۲ - زشت روی.

ویکی واژه

ترش رو، عبوس.
زشت روی.

جمله سازی با غنچه پیشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تازه رویان گلستان غنچه پیشانی نشدند در بساط لاله و گل روی خندانی نماند

💡 درین گلشن نهال غنچه پیشانی نمی باشد نسیم صبح فارغبال می گردد به بستانش

💡 دوستی با تازه رویان عمر می سازد دراز صد نهال غنچه پیشانی بلاگردان سرو!

💡 در رکاب برق دارد پای، حسن نوبهار تا گلی در باغ داری غنچه پیشانی مباش

💡 جبهه وا کرده یک گل در گلستانت نهشت باغبان باغ باید غنچه پیشانی بود