غفو

لغت نامه دهخدا

غفو. [ غ َف ْوْ ] ( ع مص ) غفو کسی؛ به خواب شدن و خفتن او. ( از منتهی الارب ). خوابیدن یا چرت زدن و یا به خواب سبک رفتن. ( از اقرب الموارد ). || غفو کسی یا چیزی؛ برآمدن او بر آب. ( از منتهی الارب ): غفا الشی ٔ؛ طفا علی الماء. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) پشته بلند که آب بر آن نرود. ( منتهی الارب ). زُبیَه. ( اقرب الموارد ). || مغاکی جهت شکار شیر. ( ناظم الاطباء ).
غفو. [ غ ُ ف ُوو ] ( ع مص ) به معانی غَفْوْ در حالت مصدری. رجوع به غَفْوْ شود.

فرهنگ فارسی

بمعانی غفو در حالت مصدری

جمله سازی با غفو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ابراهیم غفوری (زاده ۱ تیر ۱۳۳۹ - تهران) فیلم‌بردار اهل ایران است.

💡 چینی به مرگ فغفور کاری دگر ندارد از درد حقگذاری جز موی سرگشودن

💡 که فغفور را نه گناهی درین نه از لشکرش آمده دود کین

💡 خبر شد همانگه به فغفور چین که گشت دگر گشت چرخ برین

💡 چو با شاه فغفور گستاخ شد به پیش اندر آمد سوی کاخ شد

ایده آل یعنی چه؟
ایده آل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز