غزل سرا

لغت نامه دهخدا

غزل سرا. [ غ َ زَ س َ ] ( نف مرکب ) آنکه غزل سراید. غزلگو. غزلخوان. غزل پرداز:
ماه غزل سرایی مرد ملک ستایم
از تو غزل سرایی از من ملک ستایی.فرخی.زین روی باغ صف بتان ملک پرست
ز آنروی صف رودزنان غزلسرای.فرخی.غزل سرای شدم بر شکرلبی گل خند
بنفشه زلفی و نسرین بری صنوبرقد.سوزنی.نقل دهن غزلسرایان
ریحانی مغز عطرسایان.نظامی.نه من بر آن گل عارض غزلسرایم و بس
که عندلیب تو از هر طرف هزارانند.حافظ.ببود اندرین سرا غزالی غزل سرا
به مو مشک تبتا به قد سروکشمرا.

فرهنگ معین

( ~. سَ ) [ ع - فا. ] (ص فا. )۱ - غزل - گوی. ۲ - مطرب.

فرهنگ عمید

غزل سراینده، آن که غزل سراید، غزل گو، غزل پرداز.

ویکی واژه

غزل - گوی.
مطرب.

جمله سازی با غزل سرا

💡 از بس به غزل سراید آن را پر ساخت ازان همه جهان را

💡 در پیش غزل سرای، شد زود، رخساره به پشت پای او سوز

💡 غزل سرای و نواهای رفته باز آور به این فسرده دلان حرف دل نواز آور

💡 ای برشکسته سنبل مشکین به نسترن ماه غزل سرای من ای سروِ سیم‌ُتن

💡 از من حکایت سفر زندگی مپرس در ساختم بدرد و گذشتم غزل سرای

💡 به این بهانه درین بزم محرمی جویم غزل سرایم و پیغام آشنا گویم

گرد و خاک یعنی چه؟
گرد و خاک یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز