غایله

لغت نامه دهخدا

( غایلة ) غایلة. [ ی ِ ل َ ] ( ع اِ ) لغتی در غائلة.دشواری. سختی. بدی. گزند. فساد. الشر و المهلکة. ( قطر المحیط ). ج، غوائل: امیر یوسف مردی بودسخت بی غایله. ( تاریخ بیهقی ). بصلاح ملک او نزدیکتر باشد و از معرت فساد و غایلت عناد دورتر ماند. ( جهانگشای جوینی ). شائبه تکلف و سخنوری و غایله تصلف و مدح گستری. ( حبیب السیر ). || الداهیة. || و من العبد اباقه و فجوره. ( قطر المحیط ). || آنچه از حوض دریده باشد. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(یِ لِ ) [ ع. غائلة ] (اِ. ) ۱ - فساد، آشوب. ۲ - آسیب، بلای ناگهانی.

فرهنگ فارسی

شروفساد، سختی وگزند، مهلکه، آشوب
( اسم ) ۱ - دشواری سختی بدی. ۲ - آسیب گزند بلای ناگهانی جمع: غوایل.

ویکی واژه

غائلة
فساد، آشوب.
آسیب، بلای ناگهانی.

جمله سازی با غایله

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 که تا که افتد ز پا سر که آید به سنگ رود که زین رستخیز رهد که زین غایله

💡 تا چه قیامت است این کامد و بر از ابتلا غایله قیام او فتنه روز محشرم

💡 طبع تو باد شاد خور مل به کفت ز جام زر دلبر گلرخت ببر بی غم و رنج و غایله

💡 بنشین به حرم روی مکن جانب اعدا زین غایله مشکن دل پر خون پریشان

💡 خلقی همه شیدایی روی تو در این شهر خود غایله خاص و یا فتنه عامی

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
ایلی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز