لغت نامه دهخدا
عمیاء. [ ع َم ْ ] ( ع ص ) مؤنث أعمی ̍. کور. نابینا. ج، عُمی، عمیاوات. رجوع به اعمی شود.
- علی العمیاء؛ کورانه. کورکورانه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
عمیاء. [ ع َم ْ ] ( ع ص ) مؤنث أعمی ̍. کور. نابینا. ج، عُمی، عمیاوات. رجوع به اعمی شود.
- علی العمیاء؛ کورانه. کورکورانه. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
(عَ ) [ ع. ] (ص. ) مؤنث اعمی، زن نابینا.
مؤنث اعمی؛ زن نابینا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و قال ص لا تقوم السّاعة حتّی تأتی فتنة عمیاء مظلمة، المضطجع فیها خیر من الجالس، و الجالس فیها خیر من القائم، و القائم فیها خیر من الماشی، و الماشی فیها خیر من الساعی.