علم کردن

اصطلاح «عَلم کردن» در زبان فارسی دارای چند معنی است، اما رایج‌ترین معنای آن آشکار کردن، پیش کشیدن یا مطرح کردن چیزی به شکلی برجسته و جلب‌کننده توجه است. هنگامی که گفته می‌شود کسی موضوعی را «عَلم کرده است»، منظور این است که آن موضوع را عمداً مطرح کرده، آن را بزرگ جلوه داده یا در مرکز توجه دیگران قرار داده است. این اصطلاح در اصل از واژه «عَلم» گرفته شده که به معنای پرچم یا نشانه‌ای بلند و آشکار است و به همین دلیل، «علم کردن» نیز معنای نمایان ساختن و برجسته کردن پیدا کرده است. در گفت‌وگوی روزمره، این عبارت گاهی بار معنایی منفی دارد و برای اشاره به زمانی به کار می‌رود که فردی مسئله‌ای را بی‌دلیل بزرگ کند یا آن را برای ایجاد اختلاف، بحث یا جلب توجه مطرح سازد. برای مثال، اگر گفته شود «او دوباره آن موضوع قدیمی را علم کرد»، منظور این است که فرد، موضوعی را که شاید بهتر بود فراموش شود، دوباره پیش کشیده و درباره آن سخن گفته است. همچنین این اصطلاح می‌تواند معنایی خنثی یا حتی مثبت داشته باشد؛ برای نمونه، وقتی می‌گویند «او پرچم عدالت‌خواهی را علم کرد»، منظور این است که آن فرد از یک آرمان یا اندیشه دفاع کرده و آن را آشکارا مطرح ساخته است. در برخی موارد نیز «علم کردن» به معنای برپا کردن یا برافراشتن چیزی، مانند پرچم یا نشانه، به کار می‌رود که این معنا به ریشه اصلی واژه نزدیک‌تر است. بنابراین، «علم کردن» اصطلاحی است که به طور کلی بر آشکار کردن، مطرح ساختن، برجسته نمودن یا پیش کشیدن یک موضوع، اندیشه یا مسئله دلالت می‌کند و معنای دقیق آن به موقعیت و نوع کاربرد در جمله بستگی دارد.

لغت نامه دهخدا

علم کردن. [ ع َ ل َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) برکشیدن تیغ و مانند آن. ( آنندراج ):
زین ایمنم که تیغ جدایی علم کنی
هر قطره خونم از تو جداگانه پر شده ست.نورالدین ظهوری ( از آنندراج ). || مشهور کردن. سرشناس کردن. از میان جمع برآوردن. بر سر زبانها افکندن. || راست کردن. افراشتن. برافراشتن. علم نمودن.
- اوستا علم کردن ( در لباس )؛ از سرو ته آن زدن.
- دم علم کردن؛ دم برافراشتن.
- قد علم کردن؛ قد برافراشتن.

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص م. ) ۱ - برپا کردن، برافراشتن. ۲ - آماده کردن، تهیه کردن. ۳ - از سر و ته لباس زدن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - برکشیدن تیغ و مانند آن ۲ - مشهور کردن سرشناس کردن. ۳ - راست کردن بر افراشتن بر پا کردن ۴ - تهیه و آماده کردن. یا اوستا علم کردن. از سر و ته لباس زدن. یا دم علم کردن. دم بر افراشتن. یا قد علم کردن. قد بر افراشتن.

ویکی واژه

برپا کردن، برافراشتن.
آماده کردن، تهیه کردن.
از سر و ته لباس زدن.

جمله سازی با علم کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نام آن را علم کردن ز ابلهی بُردنش نزد ملایک وانگهی

💡 پی تعظیم ابروی کجش برخاستم از جا که زیر تیغ او باید به مردن قد علم کردن

💡 خویش را در جهان علم کردن هست بر خویشتن ستم کردن