عصبانی

خشم یا عصبانیت یک حالت روانی است که می‌تواند از آزردگی خفیف تا غضب شدید متغیر باشد. نشانه‌های فیزیکی خشم شامل افزایش ضربان قلب، بالا رفتن فشار خون و افزایش سطح آدرنالین در خون است. برخی بر این باورند که خشم واکنشی از سوی مغز به احساس خطر و درد است. زمانی که فرد به‌طور خودآگاه تصمیم می‌گیرد تا به‌سرعت رفتار تهدیدآمیز یک نیروی خارجی را متوقف کند، خشم به احساس غالب او تبدیل می‌شود، از نظر رفتاری، ذهنی و فیزیولوژیکی. خشم به‌عنوان یکی از حالات طبیعی انسان‌ها شناخته می‌شود و در واقع راهی برای محافظت از فرد در برابر نگرانی یا خطرات موجود است. نشانه‌های ظاهری خشم را می‌توان در حالات چهره و بدن، واکنش‌های فیزیولوژیکی و گاهی رفتارهای تهاجمی در جمع مشاهده کرد. به‌عنوان مثال، انسان‌ها و حیوانات صدایشان را بالا می‌برند، سعی می‌کنند بزرگ‌تر به نظر برسند، دندان‌هایشان را به هم می‌سایند و خیره می‌شوند. خشم یک الگوی رفتاری است که برای مقابله با تهدیدکنندگان بروز می‌کند تا آن‌ها از رفتارهای تهدیدآمیز خود دست بردارند و احساسی است که همه به آن نیاز دارند. رنگ قرمز به‌عنوان نماد خشم شناخته می‌شود.

لغت نامه دهخدا

عصبانی. [ ع َ ص َ ] ( ص نسبی ) منسوب به عصب، با زیادت الف و نون برای تأکید، مثل ربانی و لحیانی و برانی و روحانی و جسمانی و صمدانی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). عصب دار. دارای عصب و پی: اعالی معده را فم معده خوانند، در جرم او قوت عصبانی بیشتر از لحمانی است... و اسافل او را قعر معده گویند و در جرمش قوت لحمانی بیشتر از عصبانی است. ( نزهةالقلوب حمداﷲ مستوفی ). و جرم مشیمیه نیز عصبانی است. ( نزهة القلوب ). || ( اصطلاح پزشکی ) آنکه روحاً ناراحت است. کسی که تعادل قوای ارادی و تسلط خود را بر اثر ناراحتی و خشم از دست داده است. || عصبی مزاج. ( فرهنگ فارسی معین ). رجوع به عصبی مزاج شود. || آنکه خشمگین باشد. غضبناک. ( فرهنگ فارسی معین ).
- عصبانی شدن؛ خشمگین شدن. چیره شدن حالت عصبانیت و خشم بر کسی.
- عصبانی کردن؛ خشمگین کردن. چیره کردن حالت خشم و عصبانیت بر کسی.

فرهنگ معین

(عَ صَ ) [ ع. ] (ص نسب. ) خشمگین.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آن که خشمگین باشد غضبناک. ۲ - آن که روحا ناراحت است کسی که تعادل قوای ارادی و تسلط خود را بر اثر ناراحتی از دست داده است. ۳ - عصبی مزاج.

جملاتی از کلمه عصبانی

ز قوت عصبانی برای طی طرق تکاوران قدم را که می‌کند اقوا
لرد کرزن عصبانی شده است داخل مرثیه خوانی شده است
آنقدر از دست غم شدم عصبانی فکر فکورم بود فگار علی‌جان
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم