عجائب

لغت نامه دهخدا

عجائب. [ ع َ ءِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عجیب. ( شرح قاموس ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به عجیب شود. و فارسیان گاه بمعنی مفرد استعمال میکنند مثل ریاض و حور و ابدال:
ز خون دیده و لخت جگر رنگین شبی دارم
نمی دانم چه می خواهم عجائب مطلبی دارم.جلال اسیری ( از آنندراج ).یافت گر دیوانه ای جامی عجب از بهر چیست
از عجائب های دوران دیو را خاتم رسد.نظیری نیشابوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت اسم ) جمع عجیبه شگفتی ها چیزهای شگفت آور و بدیع: عجایب عالم هندوستان کشور عجایب است. توضیح گاه این کلمه در فارسی به معنی مفرد ( عجیب ) به کار می رود: عجایب خلقتی دیدم که دو پا و دو سر دارد... وین عجایب تر که چون هشت با من یار کرد هشت چیز از من ببرد و هشت چیز تنگیاب. ( فرخی ) و به همین جهت آن را به سیاق فارسی جمع بندند ( عجایبها ).

جمله سازی با عجائب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا چه آید از پس پرده برون در دلش می‌زد عجائب موج خون

💡 عجائب جوهری داری ز اسرار که میریزد در او دُرهای شهوار

💡 عجائب‌البلدان اثر دیگر اوست که در قرن چهارم و اوایل قرن پنجم مشهور بوده و در تاریخ سیستان نیز چند بار از آن یاد شده‌است.

💡 عجائب بین که آمد قطرهٔ آب که دریایی برد پر در خوشاب

💡 اگر کرسی است کرسی رفته از پای عجائب او فرومانده‌ست بر جای

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز