لغت نامه دهخدا
طولی. [ لا] ( ع ن تف ) تأنیث اطول. زن درازتر. ج، طُوَل. ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) حالت و مرتبه بلند.
طولی. ( ص نسبی ) عمودی. مقابل عرضی و افقی.
طولی. [ لا] ( ع ن تف ) تأنیث اطول. زن درازتر. ج، طُوَل. ( منتهی الارب ). || ( اِمص ) حالت و مرتبه بلند.
طولی. ( ص نسبی ) عمودی. مقابل عرضی و افقی.
= طولا
از درازا.
( صفت ) منسوب به طول مقابل عرضی.
عمودی مقابل عرضی افقی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سیریون، رودی بزرگ در سرزمین میانی در دوره نخست است. این رود، رود اصلی بلریاند است که طولی نزدیک به ۶۲۸ کیلومتر داشته.
💡 به هنگام فشردگی و انبساط محیط، امواج طولی فراصوتی روی بافت اثر میگذارند و باعث جابجایی آب میان بافتی و در نتیجه باعث کاهش ورم (تجمع آب میان بافتی در اثر ضربه به یک محل) میشوند.
💡 طعامشان نان جو مخلوط با نمک و خاکستر بود. زمانی که کسی بدان زندان رفت، طولی نمی کشید که چنان سیاه می شد که گفتی زنگی است.
💡 خار در دیده موری نتوانند شکست در خراش جگر خود ید طولی دارند
💡 روش او در بهرهگیری از تلفیق رؤیا و واقعیت و در هم ریختن خط طولی زمان، داستانهای مارسل پروست را به یاد میآورد.