فرهنگ معین
(یَ دِ لا ) [ ع. ] (ص مر. ) مهارت، زبردستی، توانایی.
(یَ دِ لا ) [ ع. ] (ص مر. ) مهارت، زبردستی، توانایی.
دست درازتر، کنایه ازمهارت وزبردستی وقوه وقدرت
مهارت، زبردستی، توانایی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرچه نی عقده خود را نتواند وا کرد در گشاد گره دل ید طولی دارد
💡 می برد در بردن دلها ز مژگان بلند مردم چشم سیه مستش ید طولی به کار
💡 خوش باش با شکستگی دل که عاقبت پیدا شود ز چین، ید طولی کمند را
💡 صائب از قحط سخن سنجان خموشم، ورنه من چون قلم دارم ید طولی در احیای سخن
💡 دست زرین کرم را نیست در دلهای تنگ این ید طولی که او را در گشاد عقده هاست