ضجه

لغت نامه دهخدا

( ضجة ) ضجة. [ ض َج ْ ج َ ] ( ع اِ ) بانگ و فریاد مردم. ( منتهی الارب ). بانگ.فریاد. ناله. غوغا. شیون. خروش. فغان. ضج. ضجیج.

فرهنگ معین

(ضَ جَّ ) [ ع. ضجة ] (اِ. ) ناله، غوغا.

فرهنگ عمید

۱. ناله وزاری، شیون.
۲. [قدیمی] فریاد و غوغای مردم، بانگ و فریاد.

فرهنگ فارسی

بانگ وفریاد، ناله وزاری، فریادوغوغامردم، شیون
( اسم ) بانگ و فریاد مردم ناله غوغا شیون.

ویکی واژه

ضجة
ناله، غوغا.

جمله سازی با ضجه

💡 به هرکجا نگری جنگ و فتنه و آشوب بهر طرف که دهی گوش ضجه و غوغاست

💡 عارفی فریاد و ضجه ی دعای مردمان در موقف حج بشنید. گفت: برآن شدم که سوگند خورم که خداوند ایشان را آمرزیده است. اما بخاطر آوردم که خود نیز بین ایشانم و نیارستم گفت.

💡 چون همی بیند که می‌خواهد گرفتارش شود ضجه و فریادش از بیم گرفتاری بود

💡 به ناگه از پس آه و سرشکی چند زد ضجه که آخر عشق، آیا زین سیه اختر چه می خواهی