صفاصف

لغت نامه دهخدا

صفاصف. [ ص َ ص َ ] ( ق مرکب ) صفهای پشت هم. صفها بدنبال هم. صف در صف. رجوع به صف و صف اندر صف شود.
صفاصف. [ ص َ ص ِ ] ( ع اِ ) ج ِ صَفْصَف. ( معجم البلدان ). رجوع به صفصف شود.
صفاصف. [ ص َ ص ِ ] ( اِخ ) وادیی است جانب فرودین افکان. ( معجم البلدان ).

فرهنگ معین

(صَ صَ ) [ ع - فا. ] (ق مر. ) صف های پشت سر هم.

فرهنگ فارسی

صفهای پشت سر هم صف در صف.
وادیی است جانب فرودین افکان

ویکی واژه

صف‌های پشت سر هم.

جمله سازی با صفاصف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در صف واقعه خود را کشد از رشک صفایی چون صفاصف همه را محوتماشای تو بیند