شکا

لغت نامه دهخدا

شکا. [ ش َ ] ( اِ ) به معنی شقاست. ( فرهنگ اوبهی ). تیردان. ( لغت فرس اسدی ). شغا. ترکش. جعبه. کنانه. شقا. ( یادداشت مؤلف ):
به تیر غمزه دل عاشقان شکار کند
عجب تر آنکه به تیری که از شکا نه جداست.ابوعبداﷲ ادیب ( از لغت فرس اسدی ).و رجوع به مترادفات کلمه شود.
شکا. [ ش ُ ] ( اِ ) شوکا. ( ناظم الاطباء ). رجوع به شوکا شود.

فرهنگ معین

(شُ ) (اِ. ) بزکوهی.

فرهنگ فارسی

( اسم ) بز کوهی. توضیح این کلمه به سبب مشابهت با کلمه شکار و نیز بدان جهت که بز کوهی را شکار کنند به صورت شکار نیز استعمال شود.
کفته شدن ناخن کسی

ویکی واژه

بزکوهی.

جمله سازی با شکا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شیر هنگام صید ظلم نکرد یک شکم زان شکار بیش نخورد

💡 دو صید افکن مه و خورشیدشان چهر یکی گشته شکار مه یکی مهر

💡 آوردنش به عالم و بردن به خاک چند؟ پروردنش به شکر و کردن شکار چیست؟

💡 که از فر و اورند او در جهان بدی دور گشت آشکار و نهان

💡 وزان پس فریدون به گرد جهان بگردید و دید آشکار و نهان

💡 به برگرد افکنست و شیر شکار شیر مرد اوژنست و ببر شکر

الفت یعنی چه؟
الفت یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
قلقلک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز