شش پر

لغت نامه دهخدا

شش پر. [ ش َ /ش ِ پ َ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) نوعی از گرز آهنین که دارای شش پهلو می باشد. ( از آنندراج ) ( از غیاث اللغات ) ( ناظم الاطباء ). چوب دستی ضخیم و محکم که بر سر آن قطعه آهنی شش پهلو نصب کرده باشند و در تداول عوام شش برنیز تلفظ شود و شاید بدین مناسبت باشد:
غمنامه دشمن سیه رو
بسته ست به بال شش پر او.محسن تأثیر ( از آنندراج ).چون خانه مسدس زنبور می شود
از باد شش پر غضب پرنیان برف.محمد سعید اشرف ( از آنندراج ).ریخته از شش پر هیبت شکوه
مورچه زلزله در مغز کوه.علاءالدین فائز ( از آنندراج ).|| گل شش پر. سرنگون. گل سرخ. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به سرنگون ( گل... ) شود.

فرهنگ معین

( ~. پَ ) (اِمر. ) ۱ - نوعی گرز آهنین که دارای شش پهلو باشد. ۲ - چوبدستی ضخیم و کوتاه دارای سری گرد که به وسیلة خطوط به شش قسمت شده و بر آن میخ های درشت کوبیده باشند.

فرهنگ عمید

۱. نوعی گرز آهنی شش پهلو.
۲. چوب دستی کلفتی که بر سر آن میخ های درشت کوبیده باشند.

فرهنگ فارسی

۱ - نوعی گرز آهنین که دارای شش پهلو باشد. ۲ - چوبدستی ضخیم و کوتاه دارای سری گرد خطوط بشش قسمت شده و بر آن میخهای درشت کوبیده باشند.
گرز، آهنی که دارای شش پهلواست، چوبدست کلفت میخ

ویکی واژه

نوعی گرز آهنین که دارای شش پهلو باشد.
چوبدستی ضخیم و کوتاه دارای سری گرد که به وسیلة خطوط به شش قسمت شده و بر آن میخ‌های درشت کوبیده باشند.

جمله سازی با شش پر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حاصل این کزلبس خویشش پرده ساخت که نفوذ آن قمر را می‌شناخت

💡 کثرت عاشق به بالا برد کار حسن را شمع ما از جوشش پروانه بال و پر گرفت

💡 دل از یاقوت گوشش سفته تر گشت دو چشمش همچو گوشش پر گهر گشت

💡 کوشش پرواز همت بین که در اقلیم حسن با وجود صد گلستان در قفس افتاده‌ام

💡 راه دیگر وانشد برکوشش پرواز ما بی‌پر و بالان همین چاک قفس پیموده‌اند

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران