شست و شو

لغت نامه دهخدا

شست و شو. [ ش ُ ت ُ ] ( اِمص مرکب ) شستشو. ( ناظم الاطباء ). شست و شوی. شستن چیزی. غسل. ( فرهنگ فارسی معین ):
دارم عجب ز نقش خیالش که چون نرفت
از دیده ام که دمبدمش کار شست و شوست.حافظ.رجوع به شستشو و شست و شوی شود.
- شست و شو دادن؛ شستن. پاک کردن:
گر عاشقی ز گرد علائق غمین مباش
کآن لعل آبدار دهد شست و شوی دل.صائب تبریزی ( از آنندراج ).ز سیل اشک چنان شست و شوی دیده دهم
که هر نظاره فریبی بیفتد از نظرم.حکیم کاشی ( از آنندراج ).- شست و شو کردن؛ شستن. شستشو کردن. غسل کردن:
خدای را به میم شست و شوی خرقه کنید.حافظ.- شست و شو کردن کسی را؛ بسیاری بد و دشنام و ناشایست گفتن بدو. سخت و بسیار بد و زشت گفتن. دشنام فراوان دادن. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ معین

(ی ) (شُ تُ ) (اِمر. ) شستن چیزی.

ویکی واژه

شستن چیزی.

جمله سازی با شست و شو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رنگ آسایش برون از دامن هستی نرفت این کتان را شست و شو در ماهتابی می‌دهم

💡 در یم زلال علم، رو تو شست و شویی کن پاک کن سر و تن را از غبار نادانی

💡 این بنا حاجی جلال‌الدین نهاد تا دهد زین نامه خود شست و شو

💡 زان شست و شو که در چمن از ژاله می‌رود داغ جفای دی ز دل لاله می‌رود

💡 می توان بر خاک خون آلود ما کردن نماز آب شمشیر شهادت داده شست و شوی ما

💡 تا به آب می کنم طاهر لباس زرق را دایما با خرقه در میخانه کارم شست و شوست

دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز