شده بند

لغت نامه دهخدا

شده بند. [ ش ُ دَ / دِ ب َ ] ( نف مرکب ) واقعه نویس را گویند. ( برهان ). شده وند. پدیده نویس. آینده نویس. نوپدیدنویس. ( یادداشت مؤلف ). وقایعنگار و بیننده و ناظر و استوار و امین که هرچه شده وگذشته و دیده نوشته به پادشاه برساند. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

(شُ دَ یا دِ. بَ ) تاریخ نویس، مورخ.

فرهنگ عمید

۱. خبرنگار، وقایع نگار.
۲. تاریخ نویس، شده نگار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) وقایع نویس وقایع نگار.
خبرنگار، وقایع نگار، تاریخ نویس، شده نگار

جمله سازی با شده بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کران تا کران ملک او گشت گیتی معین شده بنده ای هر کران را

💡 منم شاه و شده بنده در اینجا چو خورشیدی و تابنده در اینجا

💡 منم ز جان شده بنده مه یگانه خود را که ساخت جلوه گه ناز بنده خانه خود را

💡 نه آن را بند پیدا و نه پیوند شده بند اندر آن فکر خردمند

💡 فلک جناب ترا سال و مه شده بنده ملک لوای ترا روز و شب شده چاکر

💡 ستاره قدر بلند ترا شده بنده زمانه صدر بزرگ ترا شده مأمور

کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز