شارح. [ رِ ] ( ع ص ) روشن کننده. ( دهار ). بیان کننده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مبین. مفسر. آنکه شرح کند. مقابل ماتن. ج، شارحین، شُرّاح. || نگاهبان زراعت از پرندگان. ( منتهی الارب ). حافظ. ( اقرب الموارد ). و آن در کلام مردم یمن نگاهبان کشت بود از مرغان و غیر آن. ( از تاج العروس ):
و ما شاکر الا عصافیر قریة
یقوم الیها شارح فیطیرها.( از اقرب الموارد ).|| القول الشارح در نزد منطقیان آن است که معنی اسم را در لغت یا ذات مسمی را در حقیقت بیان کند. ( از اقرب الموارد ).
(رِ ) [ ع. ] (اِفا. ) شرح کننده، مفسر.
آن که کتابی یا مطلبی را شرح دهد و مشکلات آن را روشن سازد، بیان کننده، تفسیرکننده.
بیان کننده، تفسیرکننده، شرح کتاب یامطلبی
( اسم ) آنکه کتابی یا مطلبی را شرح کند و مشکلات آنرا تفسیر نماید بیان کننده. جمع: شراح. یا قول شارح. آن است که معنی اسم را در لغت یا ذات مسمی را در حقیقت بیان کند.
شرح دهنده، معنی کننده، آنکه مشکلات یک مطلب، کتاب و مانند آن را بیان میکند.
💡 کلکم از تازگی مدح تو درباره خویش شارح «انبته الله نباتا حسن »ست
💡 بر سه پایه منبر انگشت کلکت زان نشست کز عبارت شارح احکام شارع می شود
💡 آندرونیکوس رودسی دهمین خلیفهٴ ارسطو در ریاست لوکئوم و نخستین محرر و شارح آثار او بود که در حدود ۷۰ ق م در آتن برآمد.
💡 اَبَهرگ از موبدان و مفسرین و شارحین زند و اوستا در دورهٔ ساسانیان بود.
💡 هله ای شارح دلها تو بگو شرح غزل من اگر شرح کنم نیز برنجد دل میر
💡 برخی از مسلمانان دیگر از جله غوث علیشاه شارح تنتره، مبنایی در بررسی جدی آئین هندو ارائه دادهاند که همراه با توضیحات درباره متافیزیک و اسطورهشناسی هندوان است.