سیاه سر

مترادف‌ها

جوش سیاه

لغت نامه دهخدا

سیاه سر. [سیا س َ ] ( اِ مرکب ) رجوع به سیاه سار و سیه سر شود.
سیاه سر. [ سیا س َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان پیوه ژن بخش فریمان شهرستان مشهد. دارای 363 تن سکنه. آب آن از قنات. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9 ).

فرهنگ معین

(سَ ) = سیه سر: ۱ - (ص مر. ) آن چه که سرش سیاه باشد. ۲ - (اِمر. ) قلم (که سرش را در مرکب زنند ). ۳ - سیاه سار. ۴ - (کن. ) زن بیچاره و بینوا. ۵ - گناهکار.

فرهنگ عمید

۱. آن که یا آنچه سرش سیاه باشد.
۲. [مجاز] زن بیچاره و بینوا.
۳. (اسم ) [مجاز] قلمی که سرش را در مرکب زده باشند.
۴. (اسم ) نهنگ.

فرهنگ فارسی

۱ - ( صفت ) آن چه سرش سیاه باشد. ۲ - قلم ( که سرش را در مرکب زنند ). ۳ - سیاه سار. ۴ - زن بیچاره و بینوا. ۵ - گناهکار.
دهی است از دهستان پیوه ژن بخش فریمان شهرستان مشهد

ویکی واژه

قلم (که سرش را در مرکب زنند)
سیه سر:
آن چه که سرش سیاه باشد.
سیاه سار.
زن بیچاره و بینوا.
گناهکار.

جمله سازی با سیاه سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 راست گفتی مظلّه ای ست سیاه سر برافراخته به چرخ برین

💡 چون دوات ار چکد از دیده من خون سیاه سر نه پیچم چو قلم از خط فرمان شما

💡 چو حلقه ی سر زلف سیاه سرکش تو ستاره ی اختر بختم سیاه و وارون کرد

💡 من که شیدایی آن زلف سیاه سرکشم دامنت را گر بگیرم نیست بر شیدا گرفت

💡 مانندهٔ عاصیی که در روز جزا با روی سیاه سر برآرد ز کفن

💡 دل حسود تو بادا مثال خاک سیاه سر عدوی تو بادا بسان زلف نگون

💡 در اشعار کلاسیک فارسی، معشوق اغلب با ویژگی‌هایی مثل سیاه سر و چشمان نافذ توصیف می‌شود تا زیبایی و جذابیت او را بیشتر نمایان کند.

💡 آن دختر جوان با آن موهای سیاه سر و چهره‌ای آرام، توجه تمام حاضران را در آن مهمانی بزرگ و باشکوه به خود جلب کرد.

💡 شاعر با توصیف دقیق ویژگی‌های ظاهری مثل سیاه سر و ابروهای کمان‌شکل، توانست تصویری بسیار زنده و ملموس از زیبایی معشوق خلق نماید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران