سمح

لغت نامه دهخدا

سمح. [ س َ م َ ] ( ع مص ) جوانمرد گردیدن. جوانمرد کردن. || بخشیدن. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ).
سمح. [ س َ ] ( ع ص ) آسان و جوانمرد. ( منتهی الارب )( آنندراج ). سفر. ج، سُمَحاء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از مهذب الاسماء ). || عود سمح؛ چوب بی گره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سمحاء. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(سَ مِ ) [ ع. ] (ص. )۱ - بخشنده. ۲ - آسان.
(سَ مَ ) [ ع. ] (مص ل. ) جوانمرد گردیدن، اهل بخشش شدن.
(سَ ) [ ع. ] (ص. ) جوانمرد، بخشنده.

فرهنگ فارسی

۱ - بخشنده سخی. ۲ - آسان سهل.

ویکی واژه

جوانمرد، بخشنده.
جوانمرد گردیدن، اهل بخشش شدن.
بخشنده.
آسان.

جمله سازی با سمح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اذا طلعت فلا شمس و لا قمر اذا سمحت فلا بحر و لا مطر

💡 قلت اسمحینی بالقبل قالت الی کم ذی‌الحیل ارسل رسولا لایمل کم من دموع سائله

💡 اصل در اشیاء اباحت زان اوست ملت و سهل و سمح در کار اوست

💡 لو لا الملامه او حذاری سبة لوجدتنی سمحا بذاک مبینا

💡 توق الخلاف ان سمحت بموعد لتسلم من هجرالوری و تعافا

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز