لغت نامه دهخدا
سطحی. [ س َ ] ( ص نسبی ) ظاهری و خارجی و بیرونی. ( ناظم الاطباء ). || بی عمق. || بیهوده و بی معنی. ( ناظم الاطباء ).
سطحی. [ س َ ] ( ص نسبی ) ظاهری و خارجی و بیرونی. ( ناظم الاطباء ). || بی عمق. || بیهوده و بی معنی. ( ناظم الاطباء ).
ماخوذ از تازی. ظاهری و خارجی و بیرونی. یا بیهود و بی معنی.
superficiale
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به دل پاک نظر کن نه به دستار سفید سطحیان را نظر از بحر گهر بر زبرست
💡 سطحیان را نیست از مغز حقیقت اطلاع کف ضمیر بحر اخضر را چه می داند که چیست
💡 آید حبابش در نظر مانند مروارید تر بر سطحی از لعل و گهر بهر تماشا ریخته
💡 سطحیان غور معانی نتوانند نمود رزق موج است ز دریای گهر خار و خسی
💡 چو سطحیان به کف از بحر گوهر قانع به غور حسن رسیدن ز من نمی آید
💡 سطحیان غور معانی نتوانند نمود بیش ازین جلوه به آیینه حیران مفروش