رشدی

لغت نامه دهخدا

رشدی. [ رَ دا ] ( ع اِمص ) جستجوی راه. اسم است استرشاد را. ( منتهی الارب ). اسم است به معنی رشد. ( از اقرب الموارد ).
رشدی. [ رُ ] ( اِخ ) احمد مفتی قره طاغ. او راست: اساس البنا، و آن شرح است بر بنا ( بناءالافعال ). ( از معجم المطبوعات ج 1 ).
رشدی. [ رُ ] ( اِخ ) اسماعیل بک. رجوع به اسماعیل بک رشدی شود. ( از معجم المطبوعات ج 1 ).
رشدی. [ رُ ] ( اِخ ) صمد. رجوع به محمد رشدی چلبی شود. ( از معجم المطبوعات ج 1 ).
رشدی. [ رُ ] ( اِخ ) محمد. رجوع به محمدبک رشدی شود. ( از معجم المطبوعات ج 1 ).
رشدی. [ رُ ] ( اِخ ) یا رشدی دمشقی. شیخ مصطفی. او راست: جبر الکسر فی نظم اسماء اهل بدر. ( از معجم المطبوعات ج 1 ).
رشدی. [ رُ ] ( اِخ ) محمود البقلی. ( از معجم المطبوعات ج 1 ). رجوع به البقلی شود.

فرهنگ فارسی

محمود البقلی

جمله سازی با رشدی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اسلام رشدی (عربی: اسلام رشدى؛ زادهٔ ۲۶ ژوئیهٔ ۱۹۸۹) یک ورزشکار اهل مصر است.

💡 عیش هنی شد چو یافت سیرت و زیب و لقات دیو زیان شد چو یافت در تو فر مرشدی

💡 مرشدی کو به عجب راه نمود نزد عاقل چه او چه عاد و ثمود؟

💡 شمع مه بین در گداز از حسرت تحت السراج بارگاه مرشدی ز ایوان کیوان جسته باج

💡 جهان معنوی جاهت ارشدی محسوس قدم برون نهدی ز استدارت عالم

برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز