در معنای نخست و رایج در نامگذاری، «رشا» به معنی «بچه آهو» یا «آهوبره» است و به حیوانی کوچک و لطیف اشاره دارد که هنوز در کنار مادر خود حرکت میکند و نماد معصومیت و ظرافت در طبیعت بهشمار میآید. این معنا در برخی فرهنگهای نامها نیز بهعنوان اسم دخترانه و گاه پسرانه بهکار میرود و بار معنایی لطیف و طبیعی دارد. در معنای دیگر، که ریشه در زبان عربی دارد، «رشاء» به معنای «ریسمان» یا «طناب دلو» است که برای کشیدن آب از چاه بهکار میرفته و از ابزارهای سنتی زندگی محسوب میشود. در این کاربرد، واژه بیشتر بار کاربردی و فنی دارد و در متون کهن به ابزارهای کشاورزی و زندگی روزمره اشاره میکند. همچنین در برخی متون نجومی و قدیمی، «رشا» نام یکی از منازل قمر دانسته شده که به مجموعهای از ستارگان بهصورت رشتهوار تشبیه شده است. این کاربرد نشاندهنده پیوند زبان با دانش نجوم در سنتهای علمی گذشته است. از منظر زبانشناسی، این واژه نمونهای از کلماتی است که دارای معانی همریشه اما متفاوت هستند و در حوزههای طبیعت، ابزار و نامگذاری شخصی کاربرد یافتهاند. در ادبیات فارسی نیز گاه «رشا» با تصویرسازیهای شاعرانه همراه است و به زیبایی و لطافت آهو یا به رشتهای باریک تشبیه میشود.
رشا
لغت نامه دهخدا
رشا. [ رِ ] ( از ع، اِ ) رشاء. بند دلو. رسن دلو. ج، ارشیة. ( یادداشت مؤلف ). رسن. ( غیاث اللغات ). رجوع به رشاء شود.
رشا. [ رِ ] ( اِخ ) رشاء. منزل دوم قمر. ( یادداشت مؤلف ). گروهی این منزل بیست وهشتم ( بطن الحوت )را رشا نام کرده اند... و به رسن تشبیه کنند. ( التفهیم ). منزل بیست وهشتم از منازل قمر و آن چند ستاره خرد است مسلسل مانند رسن. ( غیاث اللغات ):
خاتون رشا ز ناقه داری
با بطن الحوت در عماری.نظامی.و رجوع به رشاء شود.
( رشاً ) رشاً. [ رَ شَن ْ ] ( ع اِ ) ج ِ رشاة. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). رجوع به رشاة شود.
فرهنگ عمید
= ریسمان
فرهنگ فارسی
۱ - ریسمان رسن ( مطلقا ). ۲ - ریسمان دلو ( خصوصا ). ۳ - رشته مانندی نهال کدو و خیار و مانند آنها را که بدان بر درختی بر آید جمع ارشیه.
یا رشا. آهو بره که قوی گردد و با مادر به رفتار آید. جمع ارشائ.
فرهنگ اسم ها
اسم: رشا (دختر، پسر) (عبری) (طبیعت) (تلفظ: rašā) (فارسی: رَشا) (انگلیسی: rasha)
معنی: بچه آهو، ( صورت تخفیف یافتۀ «رَشَأ» ) بچۀ آهو، بچه آهویی که همپای مادر راه می رود، آهوبره