ربیعی

لغت نامه دهخدا

ربیعی.[ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به ربیع. بهاری:
پالوده راوق ربیعی
خاک قدم تو از مطیعی.نظامی.- قصیده ربیعی؛ قصیده ای که در آن وصف بهار کنند. بهاریه.

فرهنگ عمید

بهاری.

فرهنگ فارسی

بوشنجی ( پوشنگی ) شاعر و مداح فخرالدین از آل کرت ( ف. ۷٠۲ ه. ق./ ۱۳٠۲ م. ) گویند ربیعی بسیارباده نوش بود و بدین سبب بزندان افتاد و مثنویی بنظم در آورد موسوم به (( کارنامه ) ) تا بدین وسیله شفقت سلطان را بسوی خود منعطف سازد ولی حاصل نبخشید. وی مثنویی دیکر دارد بنام (( کرت نامه ) ) بسبک شاهنامه فردوسی.
( صفت ) منسوب به ربیع بهاری قصیده ربیعی.

جمله سازی با ربیعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک محرم به همه سال بود با دو ربیع چهر و زلف تو ربیعی دو محرم با اوست

💡 آیت الله ربیعی درسال ۱۳۹۹ هجری قمری(۱۳۵۸شمسی)در محل زادگاهش وفات یافت مقبره ایشان در نهر علم اروندکنار می باشد.

💡 نقشبندان ربیعی خامه ها برداشتند می نگارند از ریاحین هر یکی نقشی جدا

💡 هم فصل ربیع آمد و هم ماه ربیع است بخ بخ زربیعی که بهمراه ربیع است

💡 - زینب (۵۹۹–۶۲۹ م). او قبل از هجرت با پسر عمویش ابوالعاص بن الربیعی ازدواج کرد. بعدها با محمد زندگی کرد. شوهرش قبل از مرگ او در سال ۶۲۹ اسلام را پذیرفت.

کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز