ذریات
مترادفها
بادها
لغت نامه دهخدا
ذریات. [ ذُرْ ری یا ] ( ع اِ ) ج ِ ذریّة:
دیگر روز ابلیس بصحرا بیرون رفت و تختی از آهن بنهاد و از ذریات خود یکی را بنشاند. ( قصص الانبیاء ص 132 ).
همچو آن ابلیس و ذریّات او
با خدا در جنگ واندر گفتگو.مولوی.
فرهنگ معین
(ذُ رّ یّ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ ذریه.
فرهنگ عمید
= ذریه
فرهنگ فارسی
( اسم ) نسل فرزندان جمع ذراری و ذریات.
ویکی واژه
جِ ذریه.
جمله سازی با ذریات
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عقل کل و نفس کلیه به هم آمیختند آدم و حوا و ذریات ایشان یافتم
💡 همچو آن ابلیس و ذریات او با خدا در جنگ و اندر گفت و گو
💡 همچو آن ابلیس و ذریات او با خدا در جنگ و اندر گفتگو
💡 گفت ای بنیاد فطرت ذات تو دو جهان پر شور ذریات تو
💡 طاعت ازواج و ذریات خویش خلق را هم پیرو طاعات خویش
💡 در هوای آفتاب ذات تو دیده ظهور آنچه از ذرات ذریات پیدا آمده