درخشندگی

درخشندگی

توان تابشی به میزان کل روشنایی یک جسم آسمانی اشاره دارد. این ویژگی به صورت توان اندازه‌گیری می‌شود و واحد آن وات است. این مفهوم در علم اخترشناسی، به میزان نوری که از هر ستاره ساطع می‌شود، درخشندگی گفته می‌شود. این مقدار بر اساس مقیاس قدر اندازه‌گیری می‌شود. نوع ظاهری هر جسم به نسبت مربع فاصله‌اش از ناظر کاهش می‌یابد. همچنین، درخشش ستاره‌ها یا سایر اجسام می‌تواند نسبت به درخشش خورشید بیان شود. درخشندگی سطحی به عنوان میزان درخشندگی یک جسم در هر واحد مساحت آن تعریف می‌شود و می‌توان آن را به صورت قدر ستاره بر مجذور دقیقه یا ثانیه قوسی بیان کرد. اکثر کهکشان‌های قابل مشاهده توسط آماتورها دارای نوع سطحی حدود ۱۳.۵ هستند، به این معنا که هر دقیقه قوسی مربع از یک کهکشان به اندازه روشنایی یک ستاره با قدر ۱۳.۵ می‌درخشد. برای درک بهتر میزان نور، می‌توانید تلسکوپ خود را به سمت یک ستاره با قدر ۱۳.۵ نشانه‌گذاری کرده و آن را به گونه‌ای فوکوس کنید که به اندازه یک دقیقه قوس دیده شود. همچنین، برای شناسایی اجرام در چشمی تلسکوپ، باید به خاطر داشته باشید که بیشتر اجرام قابل توجه در اعماق آسمان دارای درخشندگی سطحی حدود ۱۲.۵ هستند.

لغت نامه دهخدا

درخشندگی. [ دُ / دَ / دِ رَ ش َ دَ / دِ ] ( حامص ) نور. روشنی. ضیا. ( ناظم الاطباء ). تابندگی. پرتوافکنی. بریق. بهاء. تشعشع. تلالؤ. لصیف:
با درخشندگی چشم خوشت
زهره وقت سحر نمی تابد.سعدی.دری السیف؛ درخشندگی شمشیر و روشنی آن. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(دَ یا دِ رَ شَ دِ ) (حامص. ) تابندگی، پرتوافکنی.

فرهنگ عمید

درخشان بودن، فروغ و روشنایی داشتن.

فرهنگ فارسی

تابندگی پرتو افکنی.

جملاتی از کلمه درخشندگی

اقلیت ستارگان کوتوله‌های قرمز بسیار تاری هستند که دمای سطحی فقط ۲٬۵۰۰ درجه کلوین دارند و یک هزار بار از خورشید ما درخشندگی کمتری دارند.
رنگ: بیشتر رنگ‌ها در این نژاد دیده می‌شود که با درخشندگی خاصی همراه است.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم