دامدار. ( نف مرکب ) دارنده دام. خداوند دام. صاحب دام. ( بهردو معنی آلت صید و حیوان اهلی ). || نگهبان دام. حافظ دام ( بهر دو معنی تور و آلت صید، و حیوان اهلی ). || صیاد. شکارکننده بدام. دامیار:
جهان دامداریست نیرنگ ساز
هوای دلش چینه و دام آز.اسدی.چو گوری بودم اندر مرغزاران
ندیده دام و داس دام داران.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).فراوان رنج بیند دام داری
بدشت و کوه تا گیرد شکاری.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).دامداران را بدان و دورباش از دامشان
صیدنادانان شدن سوی خرد جز عار نیست.ناصرخسرو.
(ص فا. ) کسی که به خرید و فروش حیوانات اهلی می پردازد.
کسی که با دام جانوران را صید می کرد، صیاد: فراوان رنج بیند دامداری / به دشت و کوه تا گیرد شکاری (فخرالدین اسعد: ۳۶۵ ).
=دام پرور
کسی که پیشه اش خریدوفروش حیوانات اهلی است
( صفت ) آنکه جانوران را با دام صید کند صیاد شکارچی.
کسی که به خرید و فروش حیوانات اهلی میپردازد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گروهی دیگر از دامداران این طایفه معمولاً بین کوههای سیستان و قائنات در حال ییلاق و قشلاق هستند.
💡 اقتصاد مردم این روستا بر پایه کشاورزی دیم و دامداری است، تعداد زیادی نیز در معادن زغال سنگ مشغول به کار هستند.
💡 در سال ۱۸۵۰ حدود ۲۰ گاو بنتنگ به استرالیا برده شد. پس از مدتی دامداران گاوها و مزرعه را رها کردند. در سال ۱۹۶۵ کشف گردید که حدود ۱۵۰۰ گاو بنتنگ در نزدیک همان محلی که گاوهای وارداتی رها شده بودند زندگی میکنند. اکنون تعداد این گاوهای وحشی به ۱۰٫۰۰۰ رسیدهاست که حتی از تعداد گاوهای ساکن در سرزمین اصلی نیز بیشتر است.
💡 آن که به دوشیزه آن معروف بود، در کرانهٔ شرقی تحصیل کرد. او تابستانها را در مزرعهٔ پدرش میگذراند و در آنجا دامداری را فراگرفت.