دار و گیر

لغت نامه دهخدا

دار و گیر. [ رُ ] ( ترکیب عطفی،اِ مرکب ) امر از داشتن و گرفتن. || جاه وجلال و شوکت. ( ناظم الاطباء ). کرّ و فرّ:
یکی حمله بردند بر سان شیر
بدان لشکر گشن با دار و گیر.فردوسی. || فرماندهی. ( ناظم الاطباء ). ریاست. ( غیاث ). || خودنمایی و تکبر. ( ناظم الاطباء ). || جنگ و پیکار و ستیز. ( غیاث ):
یکی بیژن گیو و دیگر هژیر
که در جنگ بودند با دار و گیر.فردوسی.

فرهنگ معین

(رُ ) (اِمر. ) ۱ - توقیف و مقید کردن اشخاص. ۲ - جنگ، جدال، هنگامه، معرکه.

جمله سازی با دار و گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگهبان دژ رزم دیده هجیر که با زور و دل بود و با دار و گیر

💡 از سهم تیر تو در وقت دار و گیر از بیم تیغ تو در روز گیرودار

💡 تیغ بی رحمی خط سبز از میان خواهد کشید روزگار دار و گیر زلف بس خواهد شدن

💡 ورچه در دار و گیرِ مشغله اند نقش دیوارهای مزبله اند

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
کس ننه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز