مقید کردن
مترادفها
محدود کردن، مهار کردن
متضادها
آزاد کردن، رها کردن
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - در بند کردن: [... چه از جور و ظلم که در طبیعت او مفطور و مرکوز است مرا بیگناه مقید و محبوس کرده... ] ( سلجوقنامه. ظهیری. چا. خاور. ۲ ) ۱۳ - علاقمند بچیزی کردن.
ویکی واژه
vincolare
جمله سازی با مقید کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از هر دو جهان مرا مقید کردند وان گه به مدیح شه مقید کردند