لغت نامه دهخدا
خودپسندی. [ خوَدْ / خُدْ پ َ س َ ] ( حامص مرکب ) تکبر. غرور. نخوت. ( ناظم الاطباء ). خودستایی. کبر. ( یادداشت بخط مؤلف ):
نیکنامی خواهی ای دل بابدان صحبت مدار
خودپسندی جان من برهان نادانی بود.حافظ.
خودپسندی. [ خوَدْ / خُدْ پ َ س َ ] ( حامص مرکب ) تکبر. غرور. نخوت. ( ناظم الاطباء ). خودستایی. کبر. ( یادداشت بخط مؤلف ):
نیکنامی خواهی ای دل بابدان صحبت مدار
خودپسندی جان من برهان نادانی بود.حافظ.
خودپسند بودن، تکبر، غرور.
تکبر غرور
عمل خود پسند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کند هر چند چشم شور طوفان در گزند خودپسندی مرد را عین الکمال دیگرست
💡 روح بی پندار، زر بی غش است آتشست این خودپسندی، آتش است
💡 نیکنامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار خودپسندی جانِ من برهانِ نادانی بود
💡 نیک نامی خواهی ای دل با بَدان صحبت مدار خودپسندی جانِ من بُرهانِ نادانی بُوَد
💡 از آن ترسم که طوق خودپسندی شود در گردنم تا حشر بندی
💡 عهد با بالابلندی بسته ای دل به شوخی خودپسندی بسته ای