خاطر آزرده

مترادف‌ها

ناراحت، رنجیده، آزرده

متضادها

خشنود، شاد، خاطرجمع

لغت نامه دهخدا

( خاطرآزرده ) خاطرآزرده. [ طِ زَ / زُ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) شخص ملول. شخص متأثر. شخصی که بی علتی او راناراحت کرده باشند یا ناراحت شده باشد:
تبه گردد آن مملکت عن قریب
کزو خاطرآزرده گردد غریب.( بوستان ).

فرهنگ معین

( خاطر آزرده ) ( ~. زُ دِ ) [ ع - فا. ] (ص مف. ) ملول، متأثر.

فرهنگ فارسی

( خاطر آزرده ) ( صفت ) ملول متاثر.

ویکی واژه

ملول، متأثر.

جمله سازی با خاطر آزرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نمی آید گران بر خاطر آزرده بلبل اگر بر روی گل غلط چو شبنم دیده پاکم

💡 نهانم همچو بوی غنچه در آغوش دلتنگی فضای شش جهت یک خاطر آزرده را ماند

💡 خاطر آزرده را سیر گلستان می گزد شور بلبل، خنده گل، بوی ریحان می گزد

💡 از غبار خاطر آزرده در گلزار عیش مشت خاکی بی تو در چشم تماشا کرده‌ایم

💡 پیش آن کس کز غمت با تنگی دل خو گرفت وسعت آباد جهان یک خاطر آزرده است

💡 خاطر آزرده را هر لاله داغ حسرتی است کی دل صائب ز سیر باغ خرم می‌شود؟

💡 او با آن چهره غمگین و خاطر آزرده، در گوشه‌ای از اتاق نشسته بود و به خاطرات تلخ گذشته که بسیار او را رنج می‌داد، فکر می‌کرد.

💡 پس از شنیدن خبر ناگوار مرگ دوست قدیمی‌اش، او با خاطری بسیار آزرده و نگاهی بی‌روح، تمام روز را در تنهایی و سکوت سپری کرد.

💡 مدیر شرکت سعی کرد با صحبت‌های آرام و دلگرم‌کننده خود، از شدتِ خاطر آزرده کارمندان در پی شکست پروژه بزرگ، آن‌ها را کمی آرام و امیدوار کند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران