لغت نامه دهخدا
یک دمه. [ ی َ / ی ِ دَ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) ناپایدار و فانی و بی ثبات. ( ناظم الاطباء ).
- مقارنت یک دمه؛ مصاحبت و همدمی فانی.
|| یک دم. یک لحظه:
صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست
یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست.سعدی.
یک دمه. [ ی َ / ی ِ دَ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) ناپایدار و فانی و بی ثبات. ( ناظم الاطباء ).
- مقارنت یک دمه؛ مصاحبت و همدمی فانی.
|| یک دم. یک لحظه:
صحبت یار عزیز حاصل دور بقاست
یک دمه دیدار دوست هر دو جهانش بهاست.سعدی.
ناپایدار و فانی و بی ثبات یکدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای سایه حق یکدمه انعام تو نبود هر نقد که خورشید همه عمر بکان داد
💡 شهوت چه حرام و چه حلال است و بال کان یکدمه لذتست و صد ساله ملال
💡 خوش است یکدمه عیش ار زمانه دمساز است ولی زمانه به یکدم نمی شود دمساز
💡 در خواب خیال تو هوس دارم و کو خواب ای بخت شبی بخش بدین یکدمه خوابی
💡 نمی دهم به دو عالم جنون یکدمه را ستاره سوخته ام قدر داغ می دانم
💡 بلبل بینوا مخورغم زخزان مکن فغان یکدمه وصل روی گل دار عزیز و مغتنم