پی جوئی

لغت نامه دهخدا

پی جوئی. [ پ َ / پ ِ ] ( حامص مرکب ) عمل پی جو. جستن اثر پا. مجازاً، جستجو. تتبع. تجسس. تفحص. فحص. تفتیش. گردش. کاوش. تعقیب.بازکاویدن. فحص ِ اثر. تجسس اثر. جستن از اثر پای.

جمله سازی با پی جوئی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جز که بیمار و به تن رنجه نباشی چو همی رهبر از گمره جوئی و پزشکی ز سقیم

💡 بیا ای جان رها کن دل اگر جانانه می جوئی برو ای دل ز جان بگذر گرت دلدار می باید

💡 راپسودی آو فایر در سال ۲۰۰۷ درگیر دعوایی حقوقی با مجیک سیرکل میوزیک و مدیر عامل آن جوئی دی‌مایو شد که نتیجه‌اش ایجاد وقفه در کارهای گروه تا سال ۲۰۰۹ بود. در این مدت لوکا توریلی بر روی آلبوم‌های سولوی خود متمرکز شد، فابیو لیونه با ویژن دیواین و کملوت همکاری نمود و آلکس هولتزوارت با برادرش اولیور همراه شد. استاروپولی نیز تصمیم به ضبط آلبومی سولو گرفت.

💡 ناگاه چنین کرانه جوئی که چه بود یکباره نمود سنگ خوئی که چه بود

💡 در هر دو نبرد، هوجو یوشیتوکی کمک زیادی به پیروزی خاندان میناموتو کرد. علاوه بر این، در سال ۱۱۸۵ (سال چهارم جوئی / سال دوم گنریاکو)، هوجو یوشیتوکی به نیروی دستگیری خاندان تایرا پیوست که برادر ناتنی میناموتو نو یوریتومو، میناموتو نو نوری‌یوری، فرمانده آن بود، بنابراین، آنها به ولایت‌های غربی نیز حمله کردند.

💡 چند روز بعد یک کشتی فرانسوی و نیز یک رزم ناو هلندی که از تنگه شیمونوسکی رد می شدند زیر آتش توپخانه قرار گرفتند. گزارش این رویدادها که به دربار رسید. امپراتور کومی، اوگیماچی سانجو سانه‌نارو از اشراف دربار را به مقام سرپرستی جوئی (راندن وحشیان) معین کرد.

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
ارین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز