یکدله
مترادفها
مخلص، بیریا، خالص
متضادها
دورو، ریاکار
لغت نامه دهخدا
یکدله. [ ی َ / ی ِ دِ ل َ / ل ِ ] ( ص نسبی ) موافق و بی ریا و بی نفاق. ( آنندراج ) ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). صادق. ( ناظم الاطباء ). متفق.( غیاث ). یکدل. صمیمی. ( یادداشت مؤلف ):
خوشا نبید غارجی با دوستان یکدله
گیتی به آرام اندرون مجلس به بانگ و ولوله.شاکر بخاری.ز ارج تو فرزانه یکدله
همم حجله شد ساخته هم گله.شمسی ( یوسف و زلیخا ).شمار شبان و شمار گله
بدانست پیغمبر یکدله.شمسی ( یوسف و زلیخا ).ای سپرده دین به دنیا وقت بود
گر شوی مر علم دین را یکدله.ناصرخسرو.- یکدله کردن دل با کسی؛ با او همدل و هم آواز و متحد گشتن.با او صفا و یکرنگی یافتن:
با من صنما دل یکدله کن
گر سر ندهم آن گه گله کن.؟ای ده دله صددله دل یک دله کن.؟ || بدون تردید. بی فکری مخالف. ( یادداشت مؤلف ). || شجاع. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || ( ق مرکب ) یکسره. یک باره. ( یادداشت مؤلف ):
یکسره میره همه باد است و دم
یکدله میره همه مکر و مری ست.حکیم غمناک ( از فرهنگ اسدی نخجوانی ).تو گردن نهی سوی گفتار من
شوی یکدله یار و غمخوار من.شمسی ( یوسف و زلیخا ). || ( اِ مرکب ) ظاهراً به معنی مرکز و نقطه اتکاء است:
یکدله شش جهت و هفت گاه
نقطه نه دایره بهرامشاه.نظامی.
فرهنگ معین
( ~. دِ لِ ) (ص مر. ) موافق، بی ریا.
فرهنگ فارسی
موافق و بی ریا و بی نفاق باشد صادق
جمله سازی با یکدله
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو جیم یکدله ام با تو پس چرا با من زمیم بسته دهانی همی کنی تعلیم
💡 بریز اشک و مخواه از حسین غیر حسین زهرچه دل به حسین بند و خویش یکدله کن
💡 ای دودهٔ طهمورث، دل یکدله باید کرد یک سلسله دیوان را در سلسله باید کرد
💡 دل در خم گیسوی تو چون یکدله بستیم ز آنحلقه دگر میل مقامات نکردیم
💡 فکندهاند غلغله دوصد هزار یکدله به شاخ گل پی گله ز رنج انتظارها
💡 از بهر آنکه یکدله بخشی مرا عطا گویم همه مدیح و ثنای تو یکدله