یکدفعه
معنی یکدفعه در زبان فارسی به معنای یک بار یا ناگهان است. این واژه به وضوح نشاندهندهی وقوع امری در یک لحظه خاص و بدون پیشزمینه است. به عبارتی، هنگامی که از واژه یکدفعه استفاده میکنیم، به نوعی بر اهمیت و ناگهانی بودن آن واقعه تأکید میگذاریم. این واژه میتواند در موقعیتهای مختلف به کار رود، از جمله در توصیف یک اتفاق غیرمنتظره یا یک تغییر ناگهانی در زندگی. برای مثال، ممکن است فردی بگوید که یکدفعه تصمیم به تغییر شغل خود گرفت، که نشاندهندهی یک اقدام فوری و بدون برنامهریزی قبلی است. در فرهنگ فارسی، این واژه به خاطر تأکید بر آنی بودن و غافلگیرکننده بودن برخی از اتفاقات، بار معنایی خاصی دارد و میتواند در بیان احساسات و تجربههای شخصی نیز مورد استفاده قرار گیرد. در مجموع، یکدفعه به عنوان یک واژه کلیدی در زبان فارسی، به فراوانی در مکالمات روزمره و ادبیات کاربرد دارد.
مترادفها
ناگهان، یکباره، ناگهانی
متضادها
تدریجی، کمکم، آهسته
لغت نامه دهخدا
یک دفعه. [ ی َ /ی ِ دَ ع َ / ع ِ ] ( ق مرکب ) دفعه واحد. و یک بار و یک هنگام. ( ناظم الاطباء ). یک مرتبه. یک بار:
همه را زاد به یک دفعه نه پیشی نه پسی
نه ورا قابله ای بود و نه فریادرسی.منوچهری.|| یک بارگی و ناگهان. ناگهان. بغتةً. || بالتمام. تماماً. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
یک مرتبه ناگهان بغتا.
جمله سازی با یکدفعه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 جام جم تخت سلیمان را دیو برد یکدفعه نه پیشی نه پسی
💡 دیدن چهره دیگری میتوانست مورد قبول باشد؟ علی دلش میخواست یکدفعه ضعیف شود، یکدفعه موهایش را سفید
💡 وقتی داشتم با دقت در کتاب مورد علاقهام غرق شده بودم، یکدفعه صدای بلندی از آشپزخانه شنیدم که باعث شد از جا بپرم و کتاب را روی زمین بیندازم.
💡 هوا که بسیار آفتابی و گرم بود، یکدفعه تغییر کرد و ابرهای سیاه و تیره آسمان را پوشاندند و باران شدیدی شروع به باریدن در تمام شهر کرد.
💡 او داشت با آرامش در مسیر پیادهروی خود حرکت میکرد که یکدفعه متوجه شد تمام دوستانش در انتهای جاده منتظر او ایستادهاند و برایش دست میزنند.