یک ریز

متضادها

بزرگ، عظیم

لغت نامه دهخدا

یک ریز. [ ی َ / ی ِ ] ( ق مرکب ) متصل. پیوسته. دائم. مدام. پیاپی. پشت هم. ( یادداشت مؤلف ). پشت سرهم. پی درپی: او یک ریز حرف زد.

فرهنگ معین

( ~. ) (ق. )(عا. )پشت سر هم، پی درپی.

فرهنگ عمید

پی درپی و پشت سرهم.

فرهنگ فارسی

پشت سرهم پی درپی.

ویکی واژه

پیوسته، پشت سر هم، مدام

جمله سازی با یک ریز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بگسل از اهل کرم تا شودت پایه بلند صدف از خاک به یک ریزش نیسان برخاست

💡 دنیا و آخرت، نه چو یک ذره مهر توست یک ریزه لعل به که خزف صد هزار من

💡 در بعضی کشورها، مثل آمریکا اگر تعبیه فیزیکی الگوریتمی ممکن باشد (برای مثال، یک الگوریتم ضرب که می‌شود آن را در واحد محاسبهٔ یک ریز پردازنده تعبیه کرد) می‌شود آن الگوریتم را به ثبت رساند.[نیازمند منبع]

💡 مردی که زصد تیزی صمصام نترسد شاید که از یک ریزه صملاخ گریزد

💡 ای روزه‌دار، اگر تو یک ریزه راز داری دست و زبان خود را از خلق بازداری

💡 او از ابتدای صبح تا پایان ساعت کاری، یک ریز در حال مطالعه کتاب‌های تاریخی بود و حتی برای استراحت کردن هم ذره‌ای زمان نداشت.

💡 در طول سخنرانی بسیار هیجان‌انگیز استاد، دانشجویان یک ریز به توضیحات او گوش می‌دادند و با دقت تمام نکات مهم را در دفتر خود می‌نوشتند.

💡 باران یک ریز بر سقف فلزی انبار قدیمی می‌کوبید و صدای آن در فضای ساکت شب، باعث می‌شد که خوابیدن برای او بسیار دشوار شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران