لغت نامه دهخدا
یک روند. [ ی َ / ی ِ رَ وَ ] ( ق مرکب ) در تداول عامه، پشت سر هم. پیاپی. لاینقطع.
یک روند. [ ی َ / ی ِ رَ وَ ] ( ق مرکب ) در تداول عامه، پشت سر هم. پیاپی. لاینقطع.
( ~. رَ وَ ) (ق. ) (عا. ) پیاپی، پشت سر هم.
پیاپی و پشت سرهم.
پشت سرهم پیاپی لاینقطع: اما تا آنجا که فعالیت همیشگی زن و مرد خانواده دود یک روند آشپزخانه حیاط پرگل و سبزه نشان میداد....
(عا.)
پیاپی، پشت سر هم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نزاریا چو تو رفتند ره روان بسیار که یک رونده درین ره به منتها نرسید
💡 هزار قافله پی در پی است در ره عشق عجبتر آنکه پی یک رونده پیدا نیست
💡 نزاریا چو تو رفتند رهروان بسیار که یک رونده در این ره به منتها نرسد
💡 ابتدا مقدار ممکن ماکسیموم از رونددر طول همهٔ یالها با هزینه کاهش یافته منفی هل داده میشود. این نتیجه یک روند
💡 . پس بهینه 0 هیچ چیز نیست ولی بهینه است. الگوریتم هزینه پیمایش گولبرگ و تارجان یک روند