یاکند

لغت نامه دهخدا

یاکند. [ ک َ] ( اِ ) یاقوت. ( آنندراج ). سنگ قیمتی، این لفظ را تازیان تازیکانیده [یعنی معرب ساخته ] یاقوت گفته اند. ( ناظم الاطباء ):
کجا تو باشی گردند بیخبر خوبان
جَمَست را چه خطر هرکجا بود یاکند.شاکر بخارایی ( از آنندراج ).پندی دهمت که باشد آن پند
بهتر ز هزار لعل یاکند.حکیم طرطری ( از جهانگیری ).حقه یاکند پر از کسپرچ
گر بندیدی لب و دندانش بین.رضی الدین لالای غزنوی.و رجوع به یاقوت شود.

فرهنگ معین

(کَ ) (اِ. ) یاقوت.

فرهنگ عمید

= یاقوت: کجا تو باشی گردند بی خطر خوبان / جمست را چه خطر هر کجا بُوَد یاکند (شاکر بخاری: شاعران بی دیوان: ۴۶ ).

فرهنگ فارسی

یاقوت
( اسم ) یاقوت

جمله سازی با یاکند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خیز که در مخزن تو دزد تبه‌کار دامان از زر بغل ز سیم بیاکند

💡 خود از الوند بیاسوده بجای تارک درع از البرز بیاکنده بجای اندام

💡 کیسه زر چون زنار دانه بیاکند کسوت دیبا گرفت و مرکب رهوار

💡 حسن تو روی تو را به نور بپرورد عشق تو جان مرا به نار بیاکند

💡 زمین را دل از تاختن گشت چاک بیاکند کام نهنگان به خاک

💡 لبش به نوش بیاکنده لطف صانع لطف رخش به مشک نگاریده صنع داور جود

کص یعنی چه؟
کص یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز