یافتنی
مترادفها
یافتشدنی، پیدا شدنی، قابل یافتن
متضادها
یافتناپذیر، مفقود
لغت نامه دهخدا
یافتنی. [ ت َ ] ( ص لیاقت ) آنچه لایق یافتن باشد: بیعالکفایة؛ خرید چیزی و ثمنش را به یافتنی سابق که بر شخص باشد حواله کردن. ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
آنچه لایق یافتن باشد بیع الکفایه
جمله سازی با یافتنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شناخت جهانی را میسازد که برای ما تنها جهان است. آنسوی هیچ نیست. چیزی در آنسوی شناخت بنابرتعریف دستنیافتنی و تعیینناپذیر است؛ یعنی برای ما برابر است با هیچ.
💡 الهی ای یافته و یافتنی، از مست چه نشان دهند جُز بی خویشتنی همه خلق را محنت از دوری است و این بیچاره را از نزدیکی، همه را تشنگی از نایافت آب است و ما را از سیر آبی.
💡 از فیلمهایی که وی در آن نقش داشتهاست، میتوان به تولد یک ملت، زن، کلئوپاترا، مرد و زن، دستنیافتنی و پست هوایی اشاره کرد.
💡 بدون تردید میگویم که این شعار و هدف دست یافتنی است و به حول و قوه الهی به زودی جهان بدون آمریکا و صهیونیسم را تجربه کرده و در دوران درخشان حاکمیت اسلامی بر جهان امروز تنفس خواهیم کرد.
💡 الهی آنچه نا خواسته یافتنی است، خواهندهٔ آن کیست ؟ و آنچه از پاداش بر تر است پرسش در جنب آن چیست ؟ پس هر چه از باران منّت است بهار آن دمی است و دانش و کوشش محنت آدمی است.