لغت نامه دهخدا
گیچ. ( ص ) لهجه ای است از گیج. رجوع به گیج ش-ود.
گیچ. ( ص ) لهجه ای است از گیج. رجوع به گیج ش-ود.
( صفت ) ۱ - آنکه مغزش درست کار نکند پریشان حواس پراکنده خاطر سرگشته متحیر: گفتگو بسیار گشت و خلق گیج در سرو پایان این چرخ بسیج. ( مثنوی ) ۲ - احمق ابله خل. ۳ - خودستای معجب: اژد ها یک لقمه کرد آن گیج را سهل باشد خون خوری حجیج را. ( مثنوی )
گیچ ( به لاتین: Giecz ) یک روستا در لهستان است که در گمینا دومینووو واقع شده است. گیچ ۱۴۰ نفر جمعیت دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسرا بیلگیچ در سال ۲۰۱۷ با "گوکحان توره" بازیکن تیم ملی فوتبال ترکیه ازدواج کرد و در سال ۲۰۱۹ از او جدا شد.
💡 اسرا بیلگیچ در فستیوال فیلم ونیز در جایگاه مدل برای مارک طلا و جواهر فرانسوی بوشرون
💡 تن قوجلدی واعظ ایشدن دوشد یلر عقل و حواس عمر از بس تند گیچدی قالدیلر یولداشلر
💡 حیات سویینه بیر داغ قویدی رشک لبین که گیچدی عمر ابد توشمدی قراسی هنوز
💡 گیچه سیلاب تک گرداغه دورماز طاش طاش اوسته قیامت قامتی تانیلسونک بو اپریمیش جانی
💡 عمر گیچدی، سفر اسبابینی آماده قیلین هرنه سیزدن کسه تیغ اجل اوندان کسیلین