این کلمه در زبان فارسی معانی و کاربردهای متعددی دارد که هر کدام در زمینههای مختلف به کار میروند و مفهوم خاصی را منتقل میکنند. در ادامه به تفصیل معانی اصلی و کاربردهای مختلف این واژه اشاره میکنیم:
گردیدن، گشتن، گردش: یکی از معانی اصلی گَرد به فعل «گردیدن» و مفاهیم مربوط به چرخش، گردش و گشتن اشاره دارد. این معنی در زبان محاورهای و ادبی به کار میرود و نشاندهنده حرکت دایرهوار یا رفتوآمد به اطراف است.
خاک نرم و غبار: گَرد به ذرات بسیار ریز و خشک خاک یا غبار گفته میشود که اندازهشان بین یک تا صد میکرومتر است و به دلیل نیروهای طبیعی مانند باد یا فرایندهای مکانیکی مانند آسیا کردن تولید میشوند. این ذرات در هوای آزاد معلق میمانند و به مرور زمان و به دلیل نیروی گرانش روی زمین تهنشین میشوند.
پودر شده: معنای دیگر این کلمه به مادهای اشاره دارد که به شکل آرد یا پودر درآمده است و استفاده از آن راحتتر یا کاربردیتر شده است. این کاربرد بیشتر در صنایع غذایی، دارویی و شیمیایی دیده میشود.
شکل دارویی پودر: در پزشکی و داروسازی، گَرد به یکی از اشکال دارویی گفته میشود که دارو به صورت پودر عرضه میشود. این نوع داروها برای استفاده آسانتر، جذب سریعتر یا ترکیب با مایعات ساخته میشوند.
مواد مخدر یا هرویین: در زبان محاورهای گَرد به معنای نوعی ماده مخدر یعنی هرویین نیز به کار میرود. این کاربرد اصطلاحی و غیررسمی است که در میان برخی جوامع و افراد معتاد استفاده میشود.
گرد. [ گ ِ ] ( اِ ) دور و حوالی. اطراف. ( از برهان ). گرد و فراهم ودور چیزی. ( آنندراج ). پیرامون. پیرامن:
زنی پلشت و تلاتوف و اهرمن کردار
نگر نگردی از گرد او که گرم آیی.شهید.تا کی دوم از گرد درِ تو
کاندر تو نمی بینم چربو.شهید.ای لک ار ناز خواهی و نعمت
گرد درگاه او کنی لک و پک.رودکی.گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی
تا خلق جهان را بفکندی به خلالوش.رودکی.گاهی چو گوسفندان در غول جای من
گاهی چو غول گرد بیابان دوان دوان.بوشکور.کردم روان و دل را بر جان او نگهبان
همواره گردش اندر گردان بوند و گاوان.دقیقی.از گرد وی [ شهر گور ] باره ای محکم است. ( حدود العالم ). و دیوار به گرد این همه درکشیده به یک باره و همه رباطها و دهها از اندرون این دیوار. ( حدودالعالم ).
چون ملک الهند است آن دیدگانش
گردش بر خادم هندو دو دست.خسروی.همه عشق وی انجمن گرد من
همه نیکویی گرد وی انجمن.شاکر بخاری.کاشکی سیدی من آن تبمی
تا چو تبخاله گرد آن لبمی.خفاف.برگیر کنند و تبر و تیشه و ناوه
تا ناوه کشی خارزنی گرد بیابان.خجسته.فرزند من یتیم و سرافکنده گرد کوی
جامه وسخ گرفته و در خاک خاکسار.کسایی.به گرد جهان چار سالار من
که هستند بر جان نگهدار من.فردوسی.گرد گرداب مگرد ارت نیاموخت شنا
که شوی غرقه چو ناگاهی ناغوش خوری.لبیبی.تا نرگس شکفته نماید ترا به چشم
چون شش ستاره گرد مه و مه از آسمان.فرخی.تا توانی شهریارا روز امروزین مکن
جز به گرد خم خرامش جز به گرددن دنه.منوچهری.چون سواران سپه را بهم آورده بود
گرد لشکر صدوشش میل سراپرده بود.منوچهری.عسجدی نام او تو نیز مبر
چه کنی خیره گرد او لک و پک.عسجدی.هرکه خواهد که زنش پارسا ماند، گرد زنان دیگران نگردد. ( تاریخ بیهقی ). این گروهی مرد که گرد وی [ مسعود ] درآمده اند. ( تاریخ بیهقی ).
ز گردت مکن دور مردان مرد
که باشند از ایشان حصار نبرد.اسدی.
(گَ ) ۱ - (اِمص. ) گردیدن، گشتن، گردش. ۲ - (اِفا. ) در ترکیب به معنی گردنده آید: ولگرد، دوره گرد. ۳ - (اِ. ) آسمان، فلک، گردون.
( ~. ) [ اوس. ] ۱ - (اِ. ) خاک. ۲ - چیزی که به صورت آرد یا پودر درآمده باشد. ۳ - از اشکال دارویی که در آن دارو به شکل پودر عرضه می شود. ۴ - (عا. ) مواد مخدر: هرویین. ۵ - گور، قبر. ۶ - بهره، نصیب. ۷ - اثر، نشانه.
(گِ ) (ص. ) هر چیز مدور و دایره شکل.
(گُ ) [ په. ] (ص. ) دلیر، پهلوان.
۱. = گردیدن
۲. گردنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): جهان گرد، بیابان گرد، دوره گرد، ولگرد.
۱. هرچیزی که به شکل دایره یا گلوله باشد.
۲. (اسم ) دوروبر و اطراف چیزی.
* گرد آمدن: (مصدر لازم ) جمع شدن، فراهم آمدن.
* گرد آوردن: (مصدر متعدی ) جمع کردن، فراهم آوردن، انباشتن.
* گرد آوریدن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] = * گرد آوردن
* گرد کردن: (مصدر متعدی )
۱. [مجاز] جمع کردن، فراهم آوردن.
۲. گلوله کردن، مدور ساختن.
* گرد گرفتن: (مصدر متعدی ) [قدیمی]
۱. اطراف و جوانب کسی یا چیزی را گرفتن.
۲. [مجاز] محاصره کردن.
* گرد هم آمدن: (مصدر لازم ) [مجاز] دور هم جمع شدن، اجتماع کردن.
۱. ذرات ریز خاک که به هوا برود، غبار.
۲. خاک نرم که بر روی چیزی قرار گرفته باشد، غبار.
۳. خاک.
۴. [قدیمی] زمین.
۵. [قدیمی، مجاز] قبر.
۶. [قدیمی، مجاز] فایده.
۷. [قدیمی، مجاز] رد، اثر.
۸. [قدیمی، مجاز] غم.
* گرد انگیختن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] به سبب حرکت تند و شدید، گردوخاک برپا کردن، گردوغبار بر هوا کردن.
* گرد برآوردن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] = * گرد انگیختن
* گرد برانگیختن: (مصدر متعدی ) [قدیمی] = * گرد انگیختن
* گرد کردن: (مصدر متعدی ) گردوخاک برپا کردن، برانگیختن گردوغبار.
* گردوخاک کردن: (مصدر لازم ) گردوغبار برپا کردن، گرد برانگیختن.
دلیر، دلاور، پهلوان: دانی که چه گفت زال با رستم گُرد / دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد (سعدی: ۶۲ ).
خاک نرم، خاک نرم که بهوابرود، غبار، هرچیزی که بشکل دائره یاگلوله باشدونیزبه معنی دوروبرواطراف چیزی، دلیر، دلاور، پهلوان
در آخر اسمائ امکنه آید و معنی شهر ساخت.... دهد: برو گرد ( بروجرد ) دارابگرد.
اسم: گرد (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: gord) (فارسی: گرد) (انگلیسی: gord)
معنی: دلیر، پهلوان، دلاور، شجاع
{dust} [شیمی، مهندسی بسپار] ذرات جامد خشک و کوچک، به اندازۀ یک تا صد میکرومتر، که براثر نیروهای طبیعی مثل باد یا فرایندهای مکانیکی مانند آسیا کردن، در هوا معلق و معمولاً براثر نیروی گرانش ته نشین می شود
{dusting agent} [مهندسی بسپار-لاستیک] 1. پودری که بر سطح مادۀ چسبناک می زنند تا چسبندگی آن را از بین ببرند 2. ماده ای که از چسبناکی سطحی لاستیک پخت نشده می کاهد
گرد به مفهوم باستانی آن یعنی گشت، گشتن، تجسس کردن است. جوامع پیش از تکوین دولت در ایران، بویژه پیشوایان اتحادیه قبایلی ماد همیشه از احتمال ناگهانی یورش لشکر آشور بیم داشتند و اگر غافل میشدند شکست و اسارت همه و تصرف شهردژها و اراضی تحت اختیار آنان حتمی بود. لذا جهت آمادگی و دفاع، همیشه بر مسیرهای احتمالی، دژکهایی احداث و جنگجویانی به منزله مرزبان آماده گشت قرار میدادند. نخستین شاهکی که بانی این اقدام هوشیارانه بود در اوستا تحت عنوان ویشتاسپسَس نام برده میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چه می خواهد ز رندان مصلحت جوی برو گو هم به گِردِ صالحان گَرد
💡 از شکایت نیست گر آهی کشم در زیرِ تیغ گَرد میخیزد به هر جا میفشانی آب را
💡 دامن از گَردِ یتیمی میفشاند گوهرت چون غبارِ خاطر ای روشن گهر گردم ترا؟
💡 غمش بر غم فزود و درد بر درد نشستش گَرد هجران بر رخ زرد