گوگار
مترادفها
سازنده، پدیدآورنده، آفریدگار
متضادها
متفاوت، جدا
لغت نامه دهخدا
گوگار. ( اِ ) نام جانوری است که سرگین را گلوله کند و بگرداند و غلطان غلطان به سوراخ خود برد و آن را عربان خنفساء می گویند.( برهان ). نام جانوری است که سرگین را گلوله کرده بگرداند. و آن را خبزدوک نیز گویند. ( جهانگیری ). به معنی جعل است که آن را خنفساء نیز گویند. ( انجمن آرا ).کرمی است که سرگین را گلوله کرده گرداند. ( رشیدی ). به معنی جعل است که آن را خنفسه نیز گویند. ( آنندراج ). گوگال. سرگین غلطان. سرگین گردان. سرگین غلتانک. گوگردانگ. گوی گردان. گوی گردانک. سرگین گردانک. خبزدو. خبزدوک. خبزدی. خزوک. رجوع به گوگال و گوگردانک شود.
گوگار. ( اِخ ) نام یکی از پهلوانان ایران. ( رشیدی ).
فرهنگ معین
(اِ. ) جعل، سرگین غلطان.
فرهنگ عمید
سرگین گردان، جُعَل.
جمله سازی با گوگار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسقفنشین آرتساخ (ارمنی: Արցախի թեմ) یک اسقفنشین کلیسای حواری ارمنی میباشد که جمهوری آرتساخ را در بر میگیرد. نام این اسقفنشین از استان تاریخی گوگارک گرفته شده است. نام این اسقفنشین از استان تاریخی آرتساخ در ارمنستان بزرگ گرفته شده است.