لغت نامه دهخدا
گوم. ( اِ ) گیاهی است خوشبوی که به عربی آن را اذخر گویند. ( برهان قاطع ). گورگیا. ( ناظم الاطباء ). گیاه خشک که در زمین شیار کرده روید و بیخ او شبیه به بیخ نی است. ( شمس اللغات ). رجوع به کوم و نیز رجوع به اذخر شود.
گوم. ( اِ ) گیاهی است خوشبوی که به عربی آن را اذخر گویند. ( برهان قاطع ). گورگیا. ( ناظم الاطباء ). گیاه خشک که در زمین شیار کرده روید و بیخ او شبیه به بیخ نی است. ( شمس اللغات ). رجوع به کوم و نیز رجوع به اذخر شود.
( اسم ) اذخر گورگیا.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنها همی نه با من با هر کس آشنائی با دشمن خود ای دوست گومهربان چرائی
💡 قیمت یوسف عزیز مصر می داند که چیست اعتبارش پیش اخوان گر نباشد گومباش
💡 گفتا که از والشمس گومعنی چه فهمیدی از او گفتم زروی خویشتن او را عیان فرموده ای
💡 چشم اگر افتد به مهر خامشی صائب مرا حرف ازوبی پرده چون چشم سخنگومی کشم
💡 گر بر آرندم از این چاه چه باک است که من شست و دو سال برآمد که در این ژرف گوم
💡 با فروغ روی ساقی حاجت مهتاب نیست کرم شب تابی فروزان گرنباشد گومباش