گوشه گرفتن

لغت نامه دهخدا

گوشه گرفتن. [ ش َ / ش ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) گرفتن کرانه و طرف و لبه چیزی. || به یک سو نشستن. ( آنندراج ). گوشه نشینی کردن و خلوت گزیدن. ( ناظم الاطباء ). انزوا گزیدن. منزوی شدن. انزوا جستن. اعتزال. اعتکاف. عکوف. انتباذ. اعتکال. اجتناب. کنجی گزیدن. در از خلق به روی خود بستن:
روم گوشه ای گیرم اندر جهان
مگر خود بزودی سرآید زمان.فردوسی.دی ماه فناست پند بپذیر
چون بلبل و نحل گوشه ای گیر.خاقانی.یا چو غریبان پی ره توشه گیر
یا چو نظامی ز جهان گوشه گیر.نظامی.من چو آن سلطان گرفتم گوشه ای
چون به معنی داد ما را توشه ای.عطار ( از مقدمه تذکرةالاولیاء ).گوشه گرفتم ز خلق و فایده ای نیست
گوشه چشمت بلای گوشه نشین است.سعدی.گوشه گیر ای یار یا جان در میان آور که عشق
تیربارانی ست یا تسلیم باید یا حذر.سعدی.عقل دیوانه شد آن سلسله مشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست.حافظ.نقش می بستم که گیرم گوشه ای زان چشم مست
طاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بود.حافظ.

فرهنگ معین

( ~. گِ رِ تَ ) (مص م. ) گوشه - نشینی کردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - گرفتن کرانه و طرف لب. چیزی را. ۲ - گوشه گیری کردن انزوا گزیدن اعتزال.

ویکی واژه

گوشه - نشینی کردن.

جمله سازی با گوشه گرفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تا ممکن است گوشه گرفتن ز مردمان اوراق عمر را چه پریشان کند، کسی؟

💡 ذرات صبر، گوشه گرفتند سایه وار زیرا که آفتاب امل را ضیا نماند

قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
گس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز