گوشمالی. ( حامص مرکب ) سیاست. تنبیه. مجازات:
از حلقه او به گوشمالی
گوش ادبم مباد خالی.نظامی.رجوع به گوشمال شود.
- گوشمالی دادن؛ گوشمال دادن.
رجوع به گوشمال دادن شود.
|| در اصطلاح موسیقی کوک کردن و به ارتعاش درآوردن سیم یا زه ذوات الاوتار یا سازهای زهی:
مالشی بایست ما را زان که بربط را همی
گوشمالی شرط باشد تا درآید در نوا.سنایی.
(حامص. ) تنبیه.
۱. مالیدن گوش کسی.
۲. [مجاز] تنبیه و ادب کردن، گوش تابی: چون جفا آری فرستد گوش مال / تا ز نقصان وا روی سوی کمال (مولوی: ۳۴۹ ).
مالیدن گوش کسی، کنایه ازتنبیه وادب کردن، گوشمال هم میگویند، گوشتابی نیزگفته شده
۱ - تنبیه سیاست مجازات: از حلق. او به گوشمالی گوش ادبم مباد خالی. ( نظامی ) ۲ - گوشمال دادن ۲: مالشی بایست ما را زانکه بربط راهمی گوشمالی شرط باشد تا در آید در نوا. ( سنائی )
تنبیه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا می زند طبیعت بر چنگ لهو ناخن زاستاد همچو بربط محتاج گوشمالی
💡 چون چنگم ار نوازی از وصل خویش یک شب یابند دشمنانت چون عود گوشمالی
💡 گو مشو مغرور اگر چرخش زبهر جاه تو گوشمالی دیرتر یا سیلیی کمتر زدست
💡 گوشمالی دهد ایام ولیکن نه به خشم تا هنر با خرد آمیخته گردد ز عبر
💡 برگذر بودن حسن گل و خوبی بهار گوشمالی است که مشغول تماشا نشویم
💡 مکتب آفاق از بس درسگاه عبرت است گوشمالی بود هر حرفیکز استادم رسید