لغت نامه دهخدا
گنجشک روزی. [ گ ُ ج ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) لب روزی. تنگ روزی. کردی خوردی. کم روزی.
گنجشک روزی. [ گ ُ ج ِ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) لب روزی. تنگ روزی. کردی خوردی. کم روزی.
( ~. ) (ص. ) کنایه از شخص بینوا، کم درآمد یا بی نصیب از نعمت های مادی.
آن که رزق و روزی اندک داشته باشد، تنگ روزی.
آنکه در معاشش وسعی نباشد تنگ روزی.
کنایه از شخص بینوا، کم درآمد یا بی نصیب از نعمتهای مادی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وگر گنجشک روزی باز گردد دل رامین ازین خو بازگردد
💡 در هوای کویت ار گنجشک روزی بگذرد در فضای قربتت دعوی شهبازی کند